محمد اشرف علوى عاملى
54
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
رحمه اللّه - گفته كه : « و هو » ، يعنى وجود كه ضمير راجع به وجود باشد مرادف به ثبوت است ، و عدم مرادف نفى است ، و چيزى اظهر از اين نزد عقل نيست . پس استدلال بر اين جايز نيست و باطل است . قال : و الوجود لا ترد عليه القسمة ، و الكلّى ثابت ذهنا ، و يجوز قيام العرض / * ب / 11 / بالعرض . « 1 » چون باطل شد مذهب ايشان مصنّف - رحمه اللّه - اشاره نموده به بطلان آنچه احتجاج به آن نمودهاند به دو وجه . اوّل : اين است كه گفتهاند كه مبيّن شده اين كه وجود زايد بر ماهيّت است ، پس يا موجود است يا معدوم ، يا نه موجود است و يا نه معدوم « 2 » ، و ثانى آن هر دو باطل است . امّا اوّل - كه موجود بودن است « 3 » از جهت لزوم تسلسل - كه وجود موجود باشد و همچنين وجود آن « 4 » - أمّا دوّم كه معدوم بودن باشد از جهت آن كه لازم مىآيد اتّصاف شىء به نقيضش ، پس ماند قسم سيّم كه حال است . جواب وجه اوّل : آن است كه وجود قابل اين قسمت نيست از جهت آن كه محال است قسمت شىء بر نفس و غيرش ، پس به نحوى كه گفته نمىشود كه سواد يا سواد يا بياض است ، گفته نمىشود كه وجود يا موجود است يا نه ، و الّا حمل شىء بر نفس ، و حمل نقيض
--> ( 1 ) . كشف المراد / 35 ( 2 ) . ن : - يا نه معدوم / ن : + و نه معدوم اول آن ( 3 ) . ن : - كه موجود بودن است ( 4 ) . ن : - كه وجود موجود باشد و همچنين وجود آن